X
تبلیغات
الماس

   

چند سال پیش در بیابان های اطراف جاده قم در روستایی نیمه متروکه که تنها تعدادی کارگر بی پناه و احیانا خانواده هایشان در آن سکنا داشتند مشغول فیلمبرداری بودیم. عبور از شب، اسماعیل فلاح پور. کار جنگی بود و هوا بسیار سرد و ماهم شب کار... ساعت 12 دنبال جایی برای شام بودیم که بتوانیم سفره ای پهن کنیم. یکی از اهالی _ از همان کارگرها _ کومه اش را در اختیار گروه ما قرار داد و ما در اتاقی کاه گلی زیر لامپی آویزان شام سردشده مان را خوردیم . بعد از شام کمی نشستیم تا نیرویی بگیریم چون تا سحر باید کار را تمام می کردیم ... که دیدیم همان صاحب کومه با بشقابی آمد و آن را وسط اتاق روی زیلو گذاشت و با محبت تعارف کرد ... ده دوازده نفری دور اتاق به بشقاب خیره شدیم ... چند دانه بادام ، دو نارنگی و کمی به گمانم کشمش تمام محتویات بشقاب بود ... این بهترین پذیرایی تمام عمر من بود ... چه سخاوتمندانه آن کارگر تمام داشته های خانه اش را برای ما آورد ... هیچوقت این پذیرایی صادقانه، شرافتمندانه و سرشار از مناعت طبع را فراموش نمی کنم ... و تا عمر دارم به گشاده دستی و مهربانی آن کارگر غبطه خواهم خورد ...



چند سال پیش در منزلی اعیانی فیلمبرداری داشتیم که صاحب خانه آن را با مبلغی بالا به گروه اجاره داده بود. خودش و خانمش هم حضور داشتند تا ایرادی به خانه وارد نشود، احیانا! ... موقع ناهار که شد دیدم این آدم بسیار مرفه که _ با تلفن هایش لابلای پلان هایی که ما می گرفتیم فهمیدم بازاری عمده ای هم هست _ دم به دقیقه از تدارکات گروه می پرسید " غذاتون نیومد؟! " حالا غذاهای سر صحنه ی ما هم دوستان می دانند که غالبا تعریفی ندارد و بسیار ابتدایی ست ... آن روز سوالی بزرگ برای من شکل گرفت که هنوز بی پاسخ مانده " چرا برخی مرفهین ما تا این حد گداصفت هستند!؟ "... این روزها که هزاران هزار مرفه و متمول هم وطن! به دروغ خود را دارای درآمد زیر خط فقر معرفی کرده اند تا از 45 هزار تومان کذایی بی نصیب نمانند، این سوال باز در ذهنم پررنگ شد ...


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 16:1 توسط کورش سلیمانی |


" صداهای خاموش! "


  نوجوان که بودم به تبع و طبع سن دیر می خوابیدم و در رختخواب تا رسیدن خواب، رویا می بافتم ... در انتهای شب های تاریک کرمانشاه صدایی آشنا بود که نمی دانم الان هم هست یا نه و آن صدای سوت شبگرد محل بود که ما به او "عطاس" می گفتیم ... عطاس ها بسیار کم پیدا بودند، گمان می کنم تنها چندبار سر شب یا اول صبح بعضی از این بزرگواران آرامش بخش را دیده بودم که همیشه ابهتشان _ به ویژه با سبیل های از بناگوش دررفته و آن گرزهایی که به کمر داشتند _ مرا به یاد پلیس های چارلی چاپلین می انداخت ... خوب یادم هست که آن روزها صدای سوت عطاس که سیاهی شب را چون پنیر می برید و از پنجره ی باز و خنک به اتاقم می آمد، نه تنها هیچگاه ذهن مرا از خیال بافی دور نمی کرد بلکه آرامشی کشدار و ممتد به ذهنم می بخشید، بی آنکه بیآزاردم ... می آمد تا من خوب تر به رویا شوم ... 

   در همان نوجوانی قبل از صبح و در تاریک روشنای سحر، صدای بلند دیگری در خیابان ها و کوچه ها می پیچید که کسی برای اعتراض به آن سر از پنچره به دشنام بیرون نمی آورد، صدایی که اتفاقا خیلی هم طرفدار داشت ... این صدا، صدای "عدس" گفتن های کشدار آش فروشی بود که با یک قابلمه عدسی در خیابان ها و کوچه ها راه می افتاد و رزق و روزی خود را در همان قابلمه ی آش جستجو می کرد ... " عدسی" را در کرمانشاه " عدس آو" می گفتند ... آخ که چه خوشمزه بود این " عدس آو " ... معمولا آهنگ این صدا را لابلای غلت های سحرگاهی آن ایام و یا روزهای سحرخیزی به وقت امتحانات ثلث سوم به یاد می آورم ... 

 حالا دیگر مدتهاست که این صداها را نشنیده ام ... گمانم رو به خاموشی و فراموشی گذاشته باشند ... گذر عمر چه صداهایی را که خاموش نمی کند ...


+ نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 11:15 توسط کورش سلیمانی |


برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

 هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را ...


روز بزرگداشت سعدی " بزرگ ادب پارسی " بر شما شیفتگان شعر ایشان مبارک ...


+ نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 10:51 توسط کورش سلیمانی |


زادروز حضرت زهرا (س)، روز مادر و روز زن مبارک ... 


برای تبریک " روز مادر " چه می توان نوشت ... آیا واژه را توانایی این کار هست؟ ... نه؛ خیال کودکانه ای ست این که مادر و هرچه به او منتسب است را بتوان با واژه به بند کشید ... مادر از هر قید رهاست ... مادر پرنده ست ... و ما جوجه های منتظر دهان گشادی که اگر مادر نیاید می میریم ... نه! عظمت مادری که حتی اگر در قید حیات هم نباشد باز مادرانگی اش همراه فرزند است با این واژه ها جمع نمی شود ... 

با این همه نمی شود که چیزی هم نگفت، پس "مادر روزت مبارک " ... از من لال این را بپذیر ... می دانم می پذیری، چون دیده ام که چگونه تو همه چیز را از من پذیرفته ای ... تو که از همان جوانی ات شب ها هر زمان به دلیلی نگذاشته ام بخوابی را بی منت پذیرفتی، حالا نمی شود که تبریک مختصرم را نپذیری ... قربان شادی ات مادر وقتی فرزندانت به تو روزت را تبریک می گویند و هدیه ای ناچیز به تو می بخشند ... چه فروتنانه و صادقانه کارخود را و خود را کمترین می دانی ای بیشترین ... 

و تبریک به همه ی "بانوان" هم دیارم که ذاتا مادرند حتی اگر فرزندی هم نداشته باشند ... همسرانی که مادرانه حامی شوهرند، خواهرانی که مادرانگی در حق برادر دارند و دخترانی که مادر پدران خویش اند ... مادرانگی خصلت همه ی بانوان ایرانی است ...  پس؛ همه ی بانوان ایرانی روزتان مبارک ... 


+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 23:9 توسط کورش سلیمانی |


کوروش سلیمانی محافظ یکی از مسئولان می‌شود/ رویدادهای اکشن در «آسمان من»
کوروش سلیمانی از نقش خود به‌عنوان محافظ یکی از مسئولان در سریال در حال ساخت «آسمان من» گفت که یک سریال پلیسی و اکشن در حوزه پرواز است.

کوروش سلیمانی درباره سریالی که هم اکنون مشغول بازی در آن است به خبرنگار مهر گفت: سریال «آسمان من» درباره کارکنان هواپیمایی و امنیت پرواز است که من در چند قسمت از آن بازی کردم. این سریال چند بازیگر ثابت دارد که در تمام اپیزودهای آن بازی می‌کنند و تعداد زیادی هم بازیگر مهمان دارد.

وی ادامه داد: من قبل از نوروز در قسمت هایی از این سریال بازی کردم و حالا هم صحنه هایی دیگر از کار تصویربرداری می شود که من نقش محافظ یکی از مسئولان را دارم. داستان در این قسمت درباره یکی از مسئولان است که قرار است به محلی منتقل شود و من نقش محافظ او را دارم.

مشروح گفتگو را همراه عکس های بیشتر در نشانی زیر بخوانید :

http://www.mehrnews.com/detail/News/2270229


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 16:26 توسط کورش سلیمانی |


ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است ...


روز بزرگداشت فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری بر همه ی شما دوستداران فرهنگ و ادب پارسی فرخنده و مبارک ...


دوستان عزیز الماس؛ از شما عزیزان دعوت می کنم در صورت تمایل و به قدردانی از این شاعر یزرگ تک بیت ها یا غزل هایی از ایشان را که دوست دارید برای خواندن دیگران در قسمت نظرات بنویسید ... با سپاس.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 19:2 توسط کورش سلیمانی |


اخیرا در مستندی شنیدم شامه ی خرس قهوه ای سیبری هفت بار قوی تر از شامه ی سگ تازی ست ... حرف آخر را در دنیای ما کسی نمی زند ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 18:59 توسط کورش سلیمانی |


روز من شب شود و

شب روزم


چون ببندی نقاب و 

بگشایی ... 


 استاد سخن؛ سعدی شیراز


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 15:7 توسط کورش سلیمانی |


دوستان عزیز؛ 

صمیمانه به شما تبریک می گویم که به دعوت آفریدگار و در قامت باشکوه "انسان" بازهم به مهمانی بهار دعوت شدید ... 

 رویش تان مدام ... نوروزگارتان نیک ...


 بااحترام؛ کورش سلیمانی؛ نوروز یکهزار و سیصد و نود و سه


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 13:18 توسط کورش سلیمانی |


آخرین برنامه ی تلویزیونی "رادیو هفت" در سال 1392؛ به امید خدا در خدمتتان خواهم بود ... 

آمد بهار عاشقان تا خاکدان بستان شود 
آمد ندای آسمان تا مرغ جان پران شود ... مولانا


شبکه آموزش؛دوشنبه 26 اسفند، ساعت 23، اینجا ایران است رادیو هفت ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 19:39 توسط کورش سلیمانی |

سینما یک ...

هر کاری را سرانجامی ست و خوشا سرانجام نیک؛ با این امید، خداحافظ "سینما یک" ...


چندی پیش از مهدی فرودگاهی عزیز و علی بختیان گرامی که با لطف برای همکاری با سری نوروز 93 این برنامه از من دعوت کرده بودند به دلایل حرفه ای (شخصی و غیر شخصی) و با سپاس از همه ی همراهی شان عذرخواهی کردم ... "سینما یک" را همیشه دوست داشته و دوست خواهم داشت اما اولا برای یک بازیگر زمان فعالیت های این چنینی نباید زیاد طولانی شود و ثانیا نمی توانستم بی توجهی به این برنامه باسابقه و محترم وتماشاگران فرهیخته و سینمادوستش (به عنوان مثال در ساعات پخش نامرتب ویا بارها عدم پخش قسمت تحلیل که همراه با منتقد میهمان محترم و گروه سازنده ساعت ها برایش تلاش شده بود در این ماه های آخر) را بیش ازین بپذیرم _ راستش این اواخر خودم هم نمی دانستم برنامه کی و چگونه پخش خواهد شد! _ ... تا آنجا که من یادم می آید اول بار با برنامه "هنر هفتم" اکبر عالمی بود که با این گونه برنامه ها آشنا شدم و بعدها که "سینما یک" به همت دوستان به راه افتاد، محمد حمیدی مقدم و در برهه ای شاهرخ دولکو و همراهانشان زحمات زیادی برای این برنامه کشیدند که همین جا باید از ایشان و تلاش ایشان به نیکی یاد کرد ... 
از همه ی مدیران دلسوزی که حمایتمان کردند، از همه ی همکاران فنی و هنری عزیز و نیز منتقدان و کارشناسان ارجمند که این سال ها کنارشان آموختم بسیار سپاسگزارم ... پنج سال با این برنامه بودم و راضی ام ازین تجربه، امیدوارم شما هم از این دوره ی "سینما یک" که ما داشتیم راضی بوده و از ما هم بعد ها بابت این برنامه _ که امیدوارم همچنان علی رغم همه ی دشواری ها بردوام باشد _ به نیکی یادآرید ... باقی بقایتان ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 19:38 توسط کورش سلیمانی |


شهید را به یادار؛ او که از جان برای تو و من، برای وطن گذشت ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 23:36 توسط کورش سلیمانی |

مطالب قدیمی‌تر