اخیرا در تولید این داستان خوانی با "داستان همشهری" همکاری داشتم. هنوز به گمانم در دکه ها ی روزنامه فروشی یافت شود؛ ذعوت می کنم به شنیدن ... 

داستان همراه سه

CD

شماره‌ی شهریورماه داستان همشهری به همراه یک هدیه ویژه برای سفرهای ماه آخر تابستان همراه شما خواهد بود. “داستان همراه سه” لوح فشرده‌ی صوتی از مجموعه دوازده داستان کوتاه ترجمه است که پیش از این در مجله چاپ شده‌ و با صدای گویندگان حرفه‌ای خوانده و ضبط شده‌اند.

عنوان داستان‌ها، مترجمین و گویندگان آن‌ها از این قرارند:

 
همه تابستان در یک روز | ری بردبری/ ترجمه: سمیه ذاکرنیا | با صدای: مسعود فروتن
کتابخانه‌سیار شبانه | آدری ‌نیفنگر/ ترجمه: بهناز شیرمحمدی | با صدای: فاطمه معتمدآریا
سرازیر | جی. جی. بالارد/ ترجمه: امیرحسین ‌هاشمی | با صدای: منصور ضابطیان
پاسخ جدول شنبه‌ها | دیوید سدریس/ ترجمه: احسان لطفی | با صدای: علیرضا محمودی ایرانمهر
دستهای بوریس چرنفسکی | جین یولن/ ترجمه: رضا علیزاده | با صدای: حمید رضایی

انجمن مردان کامل | پیتر لاوسی/ ترجمه: مینا فرشیدنیک | با صدای: سینا رازانی
سرفه در کنسرت | هاینریش بل/ ترجمه: علی عبداللهی | با صدای: امیرعلی نبویان
هنر آشپزی و پذیرایی | مارگرت اتوود/ ترجمه: مژده دقیقی | با صدای: سمیه لطیفی
خواندنی‌های تابستان | برنارد مالامود/ ترجمه: امیرمهدی حقیقت | با صدای: حامد حبیبی
پسر ریزه | جان چیور/ ترجمه: فرزانه دوستی، محمد طلوعی | با صدای: کورش سلیمانی
پیرمرد سرپل | ارنست همینگوی/ ترجمه: نجف ‌دریابندری | با صدای: مهرداد اسکویی
پایان بازی | خولیو کورتاسار/ ترجمه: امید نیک‌فرجام | با صدای: الهام کردا


به نقل از :

http://blog.dastanmag.com/entries/6860/

+ نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 9:56 توسط کورش سلیمانی |

 

فردا شب در برنامه ي راديويي كارنامه مهمان هستم ... دعوتيد به شنيدن و همراهي ؛


به نقل از روابط عمومی برنامه ي راديويي كارنامه :

ميهمان اين جمعه(7شهریور) آقای ((((کوروش سلیمانی))))...شماره پيامك (٣٠٠٠٠١٠٧٥)ساعت ٢١ از راديو نمايش...منتظر حضور دلگرم كننده شما عزيزان نيز هستيم...

مجری کارشناس: مسعود فروتن

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 12:23 توسط کورش سلیمانی |

 

حالا دیگر بسیاری از همراهان و دوستان "الماس" می دانند که ؛

برای من روز چهارم شهریور روز نیست. شب است.
در این روز من خواهر عزیزی را از دست دادم.
خواهری که بعد از گذشت چهارده سال از سفرش، حتی لحظه ای مرا فراموش نکرد و هنوز و هر روز به یاد من و یار و یاور من است ... و من این را ایمان دارم ...

خدای مهربان؛ همه ی رفتگان، خواهر من و نیز رفتگان عزیز شما را قرین آرامش گرداند ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 15:16 توسط کورش سلیمانی |

 

 

   هر روز صبح سه گلدان کوچک شمعدانی خودرا از داخل دکه ی کفاشی اش بیرون آورده و کنار در، در پیاده رو می گذارد. کمی به آنها نگاه می کند، بعد احتمالا برگ زردی را از ساقه ی یکی شان جدا کرده و درآخرین مرحله با لیوان قرمز پلاستیکی سیاه و چرب اش به آنها آب می دهد. آب را از منبع آبی که سمساریِ همسایه دم مغازه اش گذاشته و بعد از سلام صبح به خیری با صاحب آن، در چند رفت و برگشت برای آنها می آورد. بعد از اینکه حسابی سیراب شان کرد، لیوان آب آخر را خودش می خورد، در دل سلام بر حسینی می گوید و می رود تا وسایل کارش را در دکه آماده کند. آب دادن صبحگاهی به این سه شمعدانی شیرین ترین و مهمترین کار زندگی اوست، حتی مهمتر از همه ی تعمیرات و واکس هایی که انعام بیشتر از حد معمول هم بابت آنها می گیرد. یکی از آنها گل های سفید دارد ، دیگری قرمز و سومی گل نمی دهد، فقط هست. او هر روز به امید دیدن گلدان هایش به دکه می آید. بالاخره در این دنیا هرکس به چیزی دلش خوش است ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 12:29 توسط کورش سلیمانی |

 

حالا غزل های نابت را، آنجا، در آسمان ها، برای حافظ شیرازی بخوان،برای سعدی، برای عطار ... به آسمان برو، آنجا قدر شاعرانگی ات را بهتر می دانند ...

روحت شاد خانم سیمین بهبهانی عزیز ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 12:7 توسط کورش سلیمانی |

  

"!communication"

 

کودک که بودیم یکی از دغدغه های ما این بود که چگونه وقتی که حوصله مان سررفت بتوانیم دیگری را خبر کنیم تا به کوچه بیاید و بتوانیم باهم بازی کنیم، چراکه از شما چه پنهان پدر و مادرها غالبا از میزان بالای اوقات مصرفی ما در کوچه استقبال نمی کردند و همواره ما را از کوچه رفتن های بسیار و بازی های صبح تا غروب در کوچه های خاکی برحذر می داشتند. بدیهی ست که آن روزگار وسیله های ارتباطی از جمله موبایل و اس ام اس و وایبر و شبیه اینها هم نبود، حتی تلفن را هم همه نداشتند و اگر هم داشتند با توصیفی که از نوع نگاه خانواده هامان از دوستی ما بود و عرض شد، محال بود بشود از آن برای این موضوع بهره مند شد! برای گریز از این شرایط ما دوستان کوچه ی روانبخش چاره ای اندیشیدیم به این شکل که هرکس دیگری را کار داشت باید از دم خانه ی او رد می شد و به شکلی بی خیال و بدون جلب توجه (عین فیلم های پلیسی ِ کارآگاه مولدوان!) حرف ایتدایی اسمش را با "او" همراه کرده و دوبار آنرا تکرار می کرد تا دیگری هم بعد از دریافت پیام به او در کوچه می پیوست؛ این یک جور رمز بود و بعد از آن بود که مهرداد شد (مومو)، من شدم (کوکو)، سعید شد (سوسو)، حمید شد "حوحو" بهزاد شد "بوبو" و ... خلاصه مدتی با این رمزگذاری کارمان راه افتاد و شاد بودیم ... این اتفاق معمولا سرظهرها ی آن تابستان، وقتی همه ی اعضای خانواده متفق القول! زیر باد پنکه خوش نوای ناسیونال مان خواب بودند می افتاد ... راستش در تمام دوران کودکی یادم نمیاد که ظهر خوابیده باشم و این برخلاف رویه ی خانواده بود و در آن بی حوصلگی که باید سکوت را هم رعایت می کردم به جهت آرامش فضای صوتی منزل! شنیدن یک " کوکو" موهبتی بود که من را آهسته به حیاط بکشاند و بعد به کوچه تا با دوست عزیز صداکننده به گفتگو یا بازی _ حتی شده یک تیله بازی کم رمق _ بپردازیم ...
اما چون دوران هیچ پادشاهی بردوام نیست، این دوران نیز به سرعت پس از مدتی گذشت و رمز ما توسط پدر و سایرین رمزگشایی شد ... جالب ترین لحظه ی این رویداد لو رفته وقتی بود که بعد از رمزگشایی و بعد از اینکه یکی از بچه ها بارها با صدایی رو به بلندی و در نهایت شبیه فریاد _ به جهت عمل نکردن رمز! _ هی صدا می زد: "کوکو" ... "کوکو" ... به جای من پدرم _ از خواب ظهر پریده _ با عصبانیتی فروخورده اما در سکوت درون دروازه ی خانه ظاهر می شد ... در چنین هنگاهی قیافه ی دوستان عزیزم به حدی دیدنی بود که هنوز هم پس از سال ها دوست دارم برای خودم آن تصویر را هرازچندگاهی یادآوری کنم ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 10:57 توسط کورش سلیمانی |

 

تاریخ مخابره : ۱۳۹۳/۵/۱۴ - ۱۱:۱۶
 

فرهنگ و هنر > رادیو و تلویزیون

کوروش سلیمانی در گفتگو با مهر:

خیلی از بازیگران حرفه‌ای کنار گذاشته شده‌اند/ رابطه جای ضابطه را گرفته است

 

یک بازیگر با اشاره به حضور بازیگران غیر حرفه‌ای در سریال‌های تلویزیونی از این موضوع انتقاد کرد که بعضی فکر می‌کنند بازیگری یعنی مطرح شدن و این عده جریان ناسالمی را به راه انداخته‌ و تنها به تبلیغ خودشان می‌اندیشند.
 

کوروش سلیمانی در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به حضور کمرنگ خود در تلویزیون گفت: حضور در کارهای صداوسیما تا حدی بستگی به پیشنهادها دارد البته تولیدات تلویزیون هم کمتر شده است و دست اندرکاران همین تولیدات کم هم در انتخاب بازیگران بیشتر سراغ عده‌ای خاص و قلیل می‌روند.

وی ادامه داد: من مدت کوتاهی در تلویزیون مجری- کارشناس شبکه یک هم بودم اما اجرا مورد علاقه‌ام نبود و حرفه خود یعنی بازیگری و کارگردانی و حتی نویسندگی تئاتر را ترجیح می‌دهم و اجرا را زمینه کاری خود نمی‌دانم.

بازیگر مجموعه تلویزیونی «همسفران» با اشاره به مجموعه‌های تلویزیونی بیان کرد: سریال‌های تلویزیونی بیشتر مناسبتی شده اند و انتخاب بازیگر در این آثار از روال خاصی پیروی می‌کند. به طور مثال خود من هنوز نفهمیده‌ام که چرا در میان همه سریال‌هایی که بازی کرده ام فقط یکی از آنها مناسبتی بوده است درحالیکه هر بازیگری دوست دارد در چنین موقعیتی حضور داشته باشد چون بازه‌ای است که مخاطب اثر را می‌بیند. با این حال بعضی از بازیگران در اغلب کارهای مناسبتی بازی می‌کنند که این هم به اثر ضربه می‌زند و هم استفاده از بازیگران تکراری مخاطب را پس می‌زند.

سلیمانی با بیان اینکه حضور بازیگران در کارهای گوناگون در بسیاری از موارد با توانایی هنری و تکنیکی آنها ارتباطی ندارد، افزود: بازیگران زیادی در عرصه سینما و تلویزیون هستند که کنار گذاشته شده‌اند و من فکر می‌کنم مساله عمده حضور بازیگرانی است که با رابطه سر کار می‌آیند. خود من هیچ گاه با رابطه سر کاری حضور نداشته‌ام و این سوال را دارم که چرا بعضی از بازیگران در چندین فیلم به طور همزمان بازی می‌کنند و عده زیادی از اعضای خانه سینما هستند که حتی سالی یک بار هم به کاری دعوت نمی‌شوند.

بازیگر مجموعه «سی‌امین روز» با انتقاد از وضعیت فعلی انتخاب بازیگران برای کارهای تصویری اضافه کرد: بازیگران بسیار توانمند ما از سینما و تلویزیون فاصله گرفته‌اند و دیده نمی‌شوند بنابراین حضور در آثار ارتباطی با توانمندی ندارد بلکه با مسایل دیگری ارتباط دارد که ما در کلاس‌هاس استاد سمندریان نیاموخته‌ایم.

بازیگر مجموعه تلویزیونی «نرگس» درباره حق انتخاب کارگردان برای نقش عنوان کرد: مسلما کارگردان خداوندگار اثر خود است اما بحث بر سر این است که بازیگران بر اساس توانایی و تناسب انتخاب نمی‌شوند بلکه بر اساس مناسبات و فضای تبلیغاتی و تهیه‌کننده و بودجه خود بازیگر به ایفای نقش می‌پردازند و اگر شما نتوانید در این فضا حضور داشته باشید کنار گذاشته‌ می‌شوید.

بازیگر مجموعه «فاکتور هشت» با اشاره به حاشیه‌های پیرامون انتخاب نقش در فیلم و سریال‌ها بیان کرد: در عرصه بازیگری مساله‌ای به نام اهمیت دادن به خود نقش به حاشیه رفته است و همه درگیر این هستند که کدام نقش به چه کسی می‌رسد. من به آنهایی که به شکل حرفه‌ای کار می‌کنند احترام می‌گذارم اما هم اکنون فضا به گونه ایست که اصل هنر و هنرمندانه بودن زیر سوال رفته است.

این بازیگر تئاتر و تلویزیون با تاکید بر اینکه بازیگری در سینما و تلویزیون نیازمند آسیب شناسی جدی است، اظهار کرد: بعضی از بازیگران از دوستان و همکاران من هستند که در کار بسیار جدیت دارند و من از حضور آنها بسیار خوشحالم اما بعضی هم تصور چندان درستی از بازیگری ندارند و فکر می کنند بازیگری یعنی مطرح شدن و این باعث شده است نسل جدیدی که وارد کار می‌شود نه از تجربه تئاتری برخوردار باشد و نه دانشگاهی باشد بلکه تنها به تبلیغات روی جلد مجلات می‌اندیشد که جریان ناسالمی را هم به راه انداخته است.

سلیمانی با اشاره به آخرین کار خود در تلویزیون در مجموعه «آسمان من» عنوان کرد: فعلا در تلویزیون منتظر پخش این کار هستم و چون پیشنهادهای خوبی نداشته‌ام خود را با تئاتر آماده نگه می‌دارم. یاد گرفته‌ام که از بی‌عدالتی‌های حاکم هیچ گاه خسته نشوم و فکر می‌کنم همچنان باید تلاش کرد.

وی در پایان با آوردن مثالی بیان کرد: به نظرم بازیگری مثل اسب سواری است. توانایی‌ها و تجربه‌ های یک سوار کار با اسبش که نقش است دیده می‌شود که این سوارکار بودن و اسب تا حد زیادی بر عهده خود بازیگر است اما تا زمانیکه پیست سوارکاری و بستر بازی برای او تدارک دیده نشود نمی‌تواند خود را نشان دهد.

 

http://www.mehrnews.com/detail/News/2341198

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 14:38 توسط کورش سلیمانی |

 

فیلم "تنهایی" که از سوی موسسه رسانه های تصویری به بازار عرضه شده را می توانید از فروشگاه ها و سوپرمارکت ها خریداری کنید ...

این فیلم به کارگردانی آرش معیریان و با بازی فرامرز قریبیان، کورش سلیمانی، میرطاهر مظلومی، امیرحسین آرمان، سیما خضرآبادی و ... موضوعی پلیسی و حادثه ای دارد ...

لازم به ذکر است که این فیلم قسمتی از سریال پیدا و پنهان بوده که اینک به شکل فیلم مستقل و سینمایی عرضه شده است.

عکسی از نقش پلیسی که در این فیلم بازی کردم ؛ عکس از امید صالحی

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 16:48 توسط کورش سلیمانی |

 

ماه را در آسمان چه می جویی!

به آینه بنگر ...

 

عاشقی و بندگی و رازو نیاز و عباداتتان قبول ...

عید رویش و امید ... عید فطر مبارک ...

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 20:28 توسط کورش سلیمانی |

 

به دنیا می آیم؛


آن قدر

که بالاخره روزی متولد شوم ...


سوم مرداد 93

+ نوشته شده در جمعه سوم مرداد 1393ساعت 18:21 توسط کورش سلیمانی |

 

دعوت می کنم اپیزود "برگ آخر" از مجموعه "شاید برای شما هم اتفاق بیافتد" را امشب یکم مرداد، ساعت 23 از شبکه پنج با بازی من تماشا کنید. پیش از این چند بار دیگر هم برای این مجموعه دعوت شده بودم که به هرحال امکان همکاری ایجاد نشده بود، اما این بار نقش پیشنهادی آن قدر برایم تازه و نو بود که نتوانستم آن را نپذیرم و به این ترتیب تنها همکاری من با این مجموعه ی قدیمی و پرطرفدار صورت گرفت.

تکرار : فردا، پنجشنبه، دوم مرداد، ساعت 19 از شبکه پنج .

بخشید اگر دیر خبر می دهم، خودم هم همین غروب از زمان پخش آن مطلع شدم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 21:50 توسط کورش سلیمانی |

 

استاد عزیز سلام ... وقت تان خوش ...

غرض از مزاحمت اینکه خواستم بگویم درس های تان _ خوشبختانه _ هنوز یادم هست؛

هنوز یادم هست که پس از اتمام نمایش "بیا تا گل برافشانیم" آن سرباز غریب را آن چنان علی رغم همه ی خستگی تان مهربانانه تحویل گرفتید که نزدیک بود از شوق بال درآورد ... هنوز یادم هست که سر صحنه ی سریال "آواز مه" در تیرماه تب کرده ی هشتاد و یک و در آن شالیزاران دم کرده چطور به روستاییان عابر که سلام می دادند محترمانه تعظیم می کردید و با آنها صمیمانه گرم صحبت می شدید ... هنوز یادم هست که همیشه موقع ناهار جویا می شدید که همه ناهار گرفته اند و بعد خود دست به غذا می بردید ... هنوز یادم هست که همه ی اعضای گروه را مهربانانه می پذیرفتید اما بیشتر از همه به کارگران تدارکات احترام می گذاشتید ... هنوز یادم هست در هنگام فیلمبرداری "اتوبوس شب" در تابستان هشتاد و پنج چقدر بزرگ منشانه به بازیگران و حتی هنروران مقابل خود توجه می کردید و چطور تشویق شان می کردید ... هنوز یادم هست با آن باور بی نظیرتان در "بازی" چنان غرق نقش می شدید که در صحنه هایی که بازی نداشتید و اسرای گرفتار را آقای پوراحمد فیلمبرداری می کرد، می آمدید و در گوشه ای برای سختی شرایط اسرا در گوشه ای آرام گریه می کردید ... هنوز یادم هست در آن سینمای خرمشهر و در جشنواره دانش آموزی دفاع مقدس اردیبهشت هشتاد و شش که دختربچه های پرشور دبستانی برای امضا سراغ تان آمدند با چه صبری همه را مهربانانه پذیرفتید و یادم هست که با آن حال ناخوش یک ساعتی طول کشید تا دفترچه های مشق همه شان را امضا کردید ... هنوز یادم هست ... هنوز یادم هست که فراتر از جایگاه عالی تان در هنر، تا چه پایه "انسان" بودید ...

خوشحالم که با وجود شما دیگر هیچ بازیگری نمی تواند خود را جدای از مردم و یا بالاتر از سایرین بداند، هرچه باشد " خسرو شکیبایی" که نیست!

 


 

28 تیرماه ششمین سالگرد سفر آقای شکیبایی بود ... روحشان شاد ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 14:12 توسط کورش سلیمانی |

مطالب قدیمی‌تر